مي گفتي قاصدکها گوش شنوا دارند غم هايت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار . ![]()
من اکنون صاحب دشتي قاصدکم. اما مگر تو نمي دانستي قاصدکها از خيسی اشک مي ميرند؟![]()

تنهايی را دوست دارم زيرا بی وفا نيست ... ![]()
تنهايی را دوست دارم زيرا عشق دروغی در آن نيست ... ![]()
تنهايی را دوست دارم زيرا تجربه کردم ... ![]()
تنهايی را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. . ![]()
تنهايی را دوست دارم زيرا.... ![]()
در کلبه تنهايی هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد![]()
نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... ![]()
بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي ....![]()
نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. ![]()
بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... ![]()
نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... ![]()
بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... ![]()
و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي![]()

باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم
من می توانم ،می شود آرام تلقین می کنم
با عکسهای دیگری تا صبح صحبت می کنم
با آن اتاق خویش را بیهوده تزیین می کنم
سخت است اما می شود در نقش یک عاقل روم
شب نه دعایت می کنم نه صبح نفرین می کنم
حالم نه اصلا خوب نیست تا بعد بهتر می شود
فکری برای این دل تنهای غمگین می کنم
من می پذیرم رفته ای و برنمی گردی همین
خود را برای درک این، صد بار تحسین می کنم
از جنب وجوش افتاده ام دیگر نمی گویم به خود
وقتی عروسی می کند، این می کنم آن می کنم
خوابم نمی آید ولی از ترس بیداری به زور
با لطف قرص قد نقل یک خواب رنگین می کنم
این درد زرد بی کسی بر شانه جا خوش کرده است
از روی عادت دوستی با بار سنگین می کنم
هر چه دعا کردم نشد شاید کسی آمین نگفت
حالا تقاضای دلی سرشار از آمین می کنم
نه اسب،نه باران،نه مرد،تنهاییم و این دائمیست
اسب حقیقت را خودم با این نشان زین می کنم
یا می برم ، یا باز هم نقش شکستی تلخ را
در خاطرات تلخ خود با رنج آذین می کنم
حالا نه تو مال منی،نه خواستی سهمت شوم
این مشکل من بود و هست در عشق گلچین می کنم
کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست
این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین می کنم
دستهايم را براي آزادي اش باز كردم تا به سوي هر آنچه دوست ميدارد بشتابد .
آنچه من ازآن بيم دارم آن است كه چطور پروانه با اين زيبايي اش نمي هراسد
نمي هراسد از اين كه به دام تار هاي عنكبوتي زشت گرفتار شود و زندگي اش به نابودي منجر گردد
كاش پروانه اجازه ميداد من ازاو مراقبت كنم ولي باز هم من نمي توانستم از مرگ زود هنگامش جلوگيري كنم
پروانه زيبايم برو و زندگي هر چند كوتاهت اما سرشار از زيبايي لذت ببر و من از دور تو را مي نگرم
و تو چه زيبايي و پروازت زيباتر از تو

امروز از خودم خسته شدم خيلي دلم ميخواست با فرياد خدا رو صدا كنم دلم ميخواست گريه كنم اما اما هر كاري كردم نشد نتونستم رفتم بلند ترين نقطه اي كه تو خونه بود نشستم باد صورتمو نوازش ميكرد از ماه نازمم خبري نبود هواي ابري منو از ديدن ماه منع كرد واي كه اصلا نمي دونم چيكار كنم .
از عــــــــــــــشـــــــــــــق هيچ خيري نديدم ولي امشب بودكه ارزو كردم كاش يه بار ديگه كاش اما از خودم خجالت كشيدم من نه من ديگه نمي تونم نه نمي خوام كسي فك كنه مي خوام بازي كنم اونم چه بازي خطرناكي !
شنيده بودم كتاب دزيره يه كتاب تمامي از عشقه امروز كه اونو بعد از چند وقت توي كتابخونه پيذاش كردم اما هنوز دودلم كه شروع كنم بخونمش ! اخه كنكور دارم
كنـــــــــــــــــــــكور كلمه اي كه لرزه به اندام خيلي از ما ها ميندازه !
به خدا دارم ديوونه مشيم ديگه شبا هم خواب ندارم و تا صبح بيكار بيكار بيدارم بيدار بيدار
كي ميتونه كمكم كنه كي ميتونه يارم باشه ؟ چي كار ميشه كرد
؟
اين التهابي كه تو وجودمه چرا خاموش نميشه اصلا از كجا سر چشمه گرفته
نمــــــــــــــــــــيدونم نميــــــــــــــــدونم
واي بر من كه ديوونه شدم
يه داداش مهربون داشتم يعني الانم دارم ولي به خاطر فاصله زيادي كه باهاش دارم ديگه درد و دلمو نمي تونم بگم راستش خيلي نگرانشم
خيلي بيشتر از اوني كه فكرشم نميشه كرد داداشم خيلي مهربون بود هست خواهد بود خيلي
از اين كه بي وفا شده و ميدونم به خاطر درساشو كاراشه كه وقت نميكنه به خواهرش يه اطلاعي بده ولي اميدوارم هميشه سالم باشه از همه لحاظ و زوووووود به ارزوي ديرينش برسه آميــــــــــــــــــــــن
داداشم خيلي خواهرت دوست داره خيلي خيلي

پس چرا دستي نيست تا دستانم را گرم كند ؟
آهاي اي بي وفا كجاست دستهايت ؟
وقتي پرازسكوت شدي به ياد بياركسي روكه به صدات محتاجه
وقتي چشمات تهي ازتصويرم شدبه يادبياركسي روكه حتي توي عكسش بهت لبخندميزنه
و وقتي شونه هات خسته شدبه يادبياركسي روكه برای تکیه زدن به شونه هات لحظه ها رو می شماره